اکتبر 17
بازدید : 1801
نظرات : بدون دیدگاه
کودک و سوال !

از آغاز کودکی حس کنجکاوی شدیدی کودکان را تحریک میکند که از هر چیزی سر در بیاورند ،آنان پیش از آن که به حرف زدن آشنا گشته و راه رفتن را بیا موزند ، با لمس کردن اشیاء و خراب کردن آنها می خواهند از آنها اطلاع پیدا کنند ،وآنها را بشناسند . چرا کودکان […]

از آغاز کودکی حس کنجکاوی شدیدی کودکان را تحریک میکند که از هر چیزی سر در بیاورند ،آنان پیش از آن که به حرف زدن آشنا گشته و راه رفتن را بیا موزند ، با لمس کردن اشیاء و خراب کردن آنها می خواهند از آنها اطلاع پیدا کنند ،وآنها را بشناسند .

چرا کودکان می پرسند ؟

از آغاز کودکی حس کنجکاوی شدیدی کودکان را تحریک میکند که از هر چیزی سر در بیاورند ،آنان پیش از آن که به حرف زدن آشنا گشته و راه رفتن را بیا موزند ، با لمس کردن اشیاء و خراب کردن آنها می خواهند از آنها اطلاع پیدا کنند ،وآنها را بشنا سند .کودکان وقتی به سن سه و چهار سالگی می رسند به جای لمس کردن و خراب نمودن ،این اطلاع و آشنایی را به وسیله ی پرسشهای گوناگون انجام می دهند ،لذا در این دوره کلمات (چرا و چطور) زیاد از زبان آنها شنیده می شود. این پرسشها از مو ضوعات بسیار ساده و کم اهمیت شروع شده ، بتدریج به سئوالات پیچیده منتهی می گردد،مثلاً بسیاری از کودکان می پرسند ستاره چیست ؟خدا کجا است ؟ چرا خداوند دیده نمی شود ؟… عطش شناسایی و درک نه تنها در طبقه ی کودکان وجود داردبلکه این تجسس فکری از مختصات انسان بوده در هر دوره و زمانی انسان ها می کوشند از هر چیزی سر در آورده ، مجهولات خود را کاهش دهند و به دانستنی های واقعی خود بیفزایند ، بسیاری از تمایلات انسان دوره ای و فصلی است ،یعنی در موقعی شروع و در زمانی پایان می یابد ، مثلاً بازی کودکان آغاز و انجامی دارد ولی حس کنجکاوی و درک انسان پایانی ندارد ، وتازه هر چه علم و دانش بشری فراوان تر می گردد ، ابهام و سئوال انسان ها نیز تو سعه بیشتری می یابد .

هدف کودکان از سوال پرسیدن

هدف کودکان زیر 5 سال از پرسیدن سوال، فقط صحبت‌کردن در مورد موضوعات مختلف است. شاید او اصلا به‌دنبال پیداکردن جواب واقعی سوالات خود نباشد و حتی سوال خود را درک نکند اما با این‌کار او فرصت پیدا می‌کند مهارت‌های گفتاری خود را تقویت کند.کودکان بین 6 تا 9 سال اغلب در مورد موضوعات جدید سوال می‌کنند و به‌دنبال یافتن جواب چراهای بسیاری هستند که در ذهن‌شان شکل گرفته است. موضوعاتی که در مدرسه مطرح می‌شود یا گفت‌وگوهای والدین با یکدیگر از جمله عواملی هستند که حس کنجکاوی کودک را برمی‌انگیزد. درباره کودکان بین 10 تا 15 سال، بسیاری از سوالات از رسانه‌های گروهی مانند تلویزیون یا اینترنت سرچشمه می‌گیرد. تعداد زیادی از کودکان در این سنین در حال گذراندن دوره بلوغ هستند و طبیعی است که کنجکاوی‌های آن‌ها در این‌باره به بالاترین حد ممکن برسد.

تعلیم و تربیت نوین

دانشمندان تربیت ،امروزه کودک را یک انسان تلقی می کنند ، و برای دوران کودکی اهمیتی فراوان قائل می باشند و معتقدند که شخصیت آینده کودکان ارتباط مستقیمی با نحوه تعلیم وتربیت دوره کودکی وکیفیت ارتباط پدران ومادران باآنها ، و محیط تربیتی شان دارد . به سئوالا ت کودکان اهمیت فراوان می دهند و سرسری گرفتن و یا پاسخ های غیر صحیح دادن را ، عامل رکود و جمود فکری کودکان قلمداد می نمایند .

پرسشهای کودکان رمزی است

سوالاتی که کودکان می نمایند دارای دو جنبه متمایز می باشداول آنکه مجهولی دارند و می خواهند ازآن اطلاع بیابند،دوم اینکه این سوال با زندگی کودکانه آنان ارتباط دارد ،و به عبارت دیگر ،اوضاع و احوال کودکی است که آنان را به سوال کردن وادارمی سازد ،چه کودک ،جریانی را می بیندو یا می شنود و یا کاری را انجام می دهد سپس سوال میکند ،بنابراین پاسخ دهندگان باید توجه داشته باشند که پیدایش این سوالات ،ارتباط مستقیمی با رفتار و زندگی کودکان با دیگران دارد. یکی از دانشمندان می گوید :پیش از هر چیز باید توجه داشت که کودک کمتر صاف و طبیعی صحبت می کند ،اغلب بصورت رمز حرف میزند پس نباید سوالاتش را ظاهری تلقی کرد،بلکه با زندگی اوو رفتارش ارتباط مستقیم دارد و پاسخهای سرنوشت او را تعیین می نماید . بنابراین بکوشیم به سوالات آنان اهمیت داده با مهر و محبت و زبان کودکی با آنان سخن گفته ،پرسش هایشان راباپاسخ های صحیح پاسخ بدهیم.

از همین الآن شروع کنید

مادر یا پدری که به این مسأله واقف باشد که کودکش عطش زیادی برای آموختن دارد، انسان های عاقل و فهمیده ای هستند. نوزادان و خردسالان خیلی خوب همه چیز را می بینند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدینشان متوجه این موضوع شوند چه نشوند، ذهن کودک در حال جمع آوری اطلاعات و دسته بندی و کامل کردن و نتیجه گیری کردن آنها می باشد و اگر والدین دقت نکنند، دیری نمی گذرد که کودک خردسالشان یاد می گیرد چطور با نقش بازی کردن والدینشان را وادار به انجام خواسته های خود کنند.

البته نخستین درس هایی که والدین به کودکانشان می آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاکی و صفای درون است. با این حال لازم است که درباره یادگیری کودکشان کمی سخت گیر باشند. به عنوان مثال براین مسأله تأکید داشته باشند که کودک کلمه ای را درست ادا و تلفظ کند، یعنی به جای کلمه «بابا» نگوید «آبا». کودکی که تازه زبان باز کرده است، شما را با پرسش های خود بمباران می کند:«چرا باران می آید؟»، «من از کجا آمده ام؟»، «چه کار می کنی؟» و غیره… این سؤالات از جمله بهترین ابزاری هستند که کودک برای یادگیری مورد استفاده قرار می دهد.

اگر آنها را به سؤال پرسیدن تشویق نکنیم، در حقیقت جلوی رشد فکری آنها را گرفته ایم.سعی کنید که به کودکانتان پاسخ های ساده و مختصر بدهید. مثلاً وقتی او می پرسد که چرا باران می آید، او انتظار ندارد که یک شرح بلند بالا و طولانی به او ارائه بدهیم. مطمئناً او به پاسخ کوتاهی مثل این راضی خواهد شد: «ابرهایی که به وسیله آب سنگین شده اند، آبشان به زمین می افتد.» ذهن کودک مدت زمان اندکی می تواند بر روی مسأله ای تمرکز کند و درست مثل زمانی که به کودکتان فقط شیر می دهید، چون بدنش نمی تواند غذاهای جامد را هضم کند، به همین دلیل باید به کودکتان پاسخ های ساده و قابل درک بدهید.

شما به سوألات کودکتان پاسخ می دهید و او را تشویق می کنید که با شما رابطه برقرار کند. اما روزی می رسد که کودکتان یکدفعه از شما درباره مسائل جنسی سئوالاتی می پرسد. آیا به او پاسخ های درست می دهید و یا به او دروغ می گویید، مثلاً به او می گویید برادر و خواهر کوچک ترش را از بیمارستان آورده اید؟ آیا به کودکتان در این باره اطلاعات درستی می دهید و یا می گذارید خود کودک اطلاعاتی از دوستان بزرگتر از خودش به دست آورد؟

در واقع برخلاف آنچه که بیشتر والدین فکر می کنند، توضیح مسائل جنسی به کودک کار زیاد سختی نیست. یک کودک خیلی زود اعضای بدنش را می شناسد، مثلاً یاد می گیرد که این دست، پا، شکم، بینی و … است. وقتی که کودک درباره اعضای جنسی خود سئوالاتی می پرسد و یا به آنها اشاراتی می کند، نباید آنها را از این کار منع کنیم و با اخم موضوع صحبت را عوض کنیم. شاید والدین از این می ترسند که وقتی کودک شروع می کند درباره مسائل جنسی صحبت کردن، ناگزیر باشد که مسائل جنسی را کاملاً برای فرزندشان شرح دهند. اما در واقع کودک کم کم و در مراحل مختلف رشدش این سئوالات را می پرسد. کافی است که کلمات و عبارات ساده ای را انتخاب کنیم و پرسش او را به طور صحیح اما کوتاه و مختصر پاسخ دهیم.

وقتی بچه ها سوال های سخت می پرسند

تفاوت‌های جنسیتی

کودکان تفاوت‌های جنسیتی را از طریق خانواده و جامعه می‌آموزند. آنها در این سن از محیط بیرون خود الگوبرداری می‌کنند. دختری که در سن کودکی کفش مادرش را پا می‌کند در واقع در حال الگوبرداری است. این سنی است که می‌توان در کودک تاثیر گذاشت و الگوهای مناسبی را در اختیارش قرار داد. نحوه پوشیدن لباس، مدل مو و الگوهای دیگری که از طریق خانواده در معرض دید کودکان قرار می‌گیرد به‌تدریج آنها را با تفاوت‌های جنسیتی آَشنا می‌کند و مفهوم دختر و پسر، زن و مرد در ذهنشان شکل می‌گیرد. این مرحله و در واقع آشنایی کودک با تفاوت‌های جنسی بین مرد و زن جای نگرانی ندارد و خانواده‌ها باید در مورد این موضوع با بچه‌ها صحبت کنند و الگوی مناسبی را در مورد کنجکاوی کودکان و سوالاتشان در اختیارشان قرار دهند.

گر چه پدر و مادرها در بسیاری از موارد نمی توانند اطلاعات دقیقی به بچه ها بدهند، ولی می توانند آنها را از تصور و فکر غلط رهایی ببخشند. مثلا در مورد تولد بچه، اغلب کودکان فکر می کنند بچه از خوردن چیزی توسط مادر و بزرگ شدن آن در شکم مادر ایجاد می شود و وقتی والدین اطلاعات درستی در این زمینه ارائه کنند، این تصور غلط از بین خواهد رفت. باید به کودک گفت:دنیا آمدن بچه ربطی به خوردن و گوارش ندارد ولی از جایی از نزدیک محل دفع رخ می دهد (اما نه از محل ادرار و دفع). باید توجه داشت وقتی بچه ها سوال می پرسند تنها باید جواب همان سوال را به آنها داد و نکته بعدی اینکه بهترین زمان برای آموزش مسائل جنسی به کودک زمانی است که خود او سوالی می پرسد.

ما نمی توانیم سر در بیاوریم که کی و کجا و در چه شرایطی بچه ها سوالات سخت می پرسند. بیشتر پدر و مادرها فکر می کنند که بچه ها در اوقاتی که خیلی سر والدین شلوغ است سوالات سخت می پرسند.  اما سوالاتی نظیر آنچه در مورد مسائل جنسی مطرح شد می توانند خیلی سخت باشند چون هر کدام از ما نگرانی ها و تفکر خاص خودمان را در خصوص این مسائل داریم.بعضی دوست دارند پاسخ دهند اما نمی دانند چگونه. بعضی پاسخ می دهند و اما روش درست را بلد نیستند و کار را خراب می کنند و آنچه نباید بگویند می گویند. مخصوصا در جوامعی مثل ایران که ارزش های اخلاقی بیشتری وجود دارند، پاسخ دادن به این قبیل سوال ها کمی دشوارتر است.

راه حل های دیگر

ممکن است در کتابفروشی محل شما کتاب هایی وجود داشته باشد که راهنمایی های خوبی در این خصوص در خود داشته باشد. راه حل دیگر این است که از معلم و مربی فرزندتان کمک بگیرید و با آنها مشورت کنید.

به یاد داشته باشید وقتی می خواهید پاسخ سوالات اینگونه ای فرزندتان را بدهید یا با او در خصوص روابط زناشویی صحبت کنید تا ابهاماتش برطرف شود، حتما این مسائل را در چارچوب ازدواج و زن و شوهری مطرح کنید. به کودک اجازه ندهید فکر کند که این مسائل در چارچوبی دیگر نیز قابل وقوع است.

به طور کلی بچه ها در 4 تا 7 سالگی با توضیحات اندک قانع می شوند. هرگز سعی نکنید در جواب بچه ها وارد جزئیات شوید و همه چیز را برای بچه ها شرح دهید. چون آنها اصولا هیچ تصوری از واقعیت قضیه ندارند.

عباراتی که برای پاسخ دادن باید از آنها استفاده کنید

1.می دونی، سوال خوبی پرسیدی. خوشحالم که این سوال رو از من پرسیدی.

بگذارید فرزندتان از همان ابتدا بداند که شما در خصوص این قبیل سوالات عصبانی نمی شوید. این مسئله موجب می شود که بچه برای گرفتن پاسخ سوالات خود به منابع دیگری رجوع نکند و همه سوالاتش را از شما بپرسد. اگر فرزندتان برای گرفتن پاسخ سوالات یا ارضای حس کنجکاوی اش به منابع دیگری غیر از شما رجوع کند، بدانید که کنترل فرزند خود را از دست داده اید و فرزندتان از جایی دیگر کنترل خواهد شد و ذهنش شکل خواهد گرفت.

2.تعجب می کنم که تو ذهنت به اینجا قد داد که چطور بچه ها داخل شکم مادرشون قرار می گیرند.

سعی کنید به گونه ای به فرزندتان بفهمانید که او در خصوص سوالی که پرسیده است، خوب می داند. این روش موجب می شود که وقتی وارد مرحله پاسخ دادن به سوال شدید، نگرانی پیش رفتن در موضوع از میان برود.

3….

عباراتی که می توانید برای پاسخ دادن از آنها استفاده کنید.

1.خوشحال می شم که به سوالت جواب بدم. اما اول تو بگو که نظر خودت چیه؟

با این ترفند می توانید بهفمید که اطلاعات فرزندتان در خصوص سوالی که مطرح کرده است تا چه حد است. ممکن است در تلویزیون، مجله یا کتابی چیزی در این خصوص خوانده باشد. دانستن اینکه فرزندتان خودش تا چه اندازه اطلاعات دارد به شما کمک می کند که با او راحت تر صحبت کنید.

2.این سوال خیلی مهمه.دوست دارم جواب سوالت را به خوبی بدهم. پس بگذار کمی درباره اش فکر کنم.

اگر برای پاسخ به سوال فرزندتان احساس ناخوشایندی داشتید یا اینکه نمی دانستید چطور باید جوابش را بدهید و از چه کلماتی استفاده کنید، تردید به خود راه ندهید و از فرزندتان وقت بخواهید تا کمی درباره سوالش فکر کنید. با این کار می توانید با همسرتان مشورت کنید یا از یک کارشناس کمک بخواهید.

…..

وقتی جواب را نمی‌دانیم

با این‌که امروزه ندانستن جواب سوالات کودکان کاملا طبیعی است اما تقریبا 50 درصد از پدر و مادرها از گفتن کلمه «نمی‌دانم» احساس خجالت می‌کنند و حتی ممکن است احساس حماقت به آن‌ها دست ‌بدهد. اما باید بدانید زمانی که صحبت از دانش و علوم جدید می‌شود، معمولا کودکان امروزی اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به پدر و مادر خود دارند. امروزه اطلاعات کودکان به قدری افزایش پیدا کرده که 26 درصد والدین معتقدند سواد آن‌ها از فرزندان دبستانی‌شان کمتر است و در خیلی از موارد مانند کامپیوتر و اینترنت در مقایسه با بچه‌های‌شان هیچ چیزی نمی‌دانند. پیشرفت تکنولوژی، استفاده از وسایل ارتباط جمعی مدرن مانند کامپیوتر، سی‌دی‌های آموزشی و تغییرات زیادی که در محتوای کتاب‌های درسی به وجود آمده باعث شده کودکان امروزی نسبت به والدین خود اطلاعات به‌روزتری داشته باشند و در بسیاری از مواقع سوالاتی فراتر از سواد پدر و مادر خود بپرسند.جالب این‌جاست که یک پنجم والدین در این مواقع آرزو می‌کنند کاش بیشتر درس می‌خواندند یا مطالعه بیشتری می‌داشتند تا هیچ وقت در این وضعیت قرار نمی‌گرفتند.

می‌توانیم دروغ بگوییم؟

با این که در بسیاری از مواقع والدین در جواب سوالات کودک خود دروغ می‌گویند، اما سعی کنید هیچ‌گاه به این شکل جواب کنجکاوی‌های فرزندان خود را ندهید. در سنین پایین کودکان همه چیز را به دقت به ذهن خود می‌سپارند و جواب‌های غلط شما ممکن است تا مدت‌ها در یاد آن‌ها باقی بماند. از سوی دیگر بعد از این‌که آن‌ها جواب درست را پیدا کردند ممکن است شما را دروغگو بدانند و حتی اعتمادشان را به شما برای همیشه از دست بدهند. در بسیاری از موارد این سوالات به دلیل کنجکاوی کودکان نیست، بلکه آن‌ها باید برای انجام تکالیف خود جواب آن‌ها را پیدا کنند. در این هنگام است که دیگر پدر و مادرها نمی‌توانند با جواب‌های ساختگی کودک خود را دست به سر کنند زیرا او به زودی پاسخ حقیقی را پیدا خواهد کرد. کارشناسان معتقدند بهترین کار برای والدین این است که همراه با فرزندشان برای پیدا کردن پاسخ درست تلاش کنند. به این ترتیب نه تنها ارتباط بین پدر و مادر و فرزندان بهتر می‌شود بلکه این کار حالتی مشابه با بازی پیدا می‌کند و باعث تشویق بیشتر کودکان به یادگیری می‌شود.

به این 10 سوال این ‌طور پاسخ دهید:

در ادامه فهرستی از رایج‌ترین سوالاتی که کودکان از پدر و مادرشان می‌پرسند آمده است.

1. چرا بعضی‌ موقع‌ها هنگام روز هم ماه در آسمان پیداست؟

2.چرا آسمان آبی است؟

3. آیا آدم فضایی‌ها وجود دارند؟

4.  وزن زمین چقدر است؟

5. هواپیماها چگونه پرواز می‌کنند؟

6.چرا دایناسور ها دیگر وجو ندارند؟

7.چرا زبان های مختلفی در دنیا وجود داره؟

8…

جواب: 

1. ماه در اثر تابش نور خورشید به سطح آن روشن می‌شود و به همین دلیل است که ما می‌توانیم آن را در شب ببینیم اما گاهی اوقات به‌دلیل موقعیت خاصی که ماه، خورشید و زمین در فضا دارند ماه، نور خورشید را هنگام روز هم به سمت ما بازمی‌تاباند و ما می‌توانیم آن را روشنایی روز هم ببینیم.

2. نور خورشید از رنگ‌های زیادی تشکیل شده اما زمانی‌که به ذرات هوا برخورد می‌کند، ما فقط رنگ آبی را می‌بینیم.

3. هیچ‌کس نمی‌داند!

4. وزن کـــره زمـــیـن 6,000,000,000,00,000,000,000,000 کیلوگرم است. (البته لازم نیست این عدد را برای کودک‌تان توضیح بدهید، همین‌که این تعداد صفر را ببیند خودش متوجه می‌شود که زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم بسیار سنگین است)

5. در هواپیماها بال‌ها به شکل خاصی طراحی شدند که هوا را به زیر خود هدایت کرده و به‌این ترتیب باعث وارد آمدن نیرویی به سمت بالا به هواپیما شده و آن را به سمت آسمان می‌برد.

6.به فرزندتان بگویید ۶۵ میلیون سال پیش یک شهاب آسمانی با زمین برخورد کرد و همه چیز را در زمین تغییر داد. دایناسورها که نمی توانستند با این تغییرات کنار بیایند از بین رفتند و جایشان را حیوانات دیگری گرفتند که می توانستند با آب و هوای جدید زندگی کنند.

7.به فرزندتان بگویید هزاران سال قبل، مردم در جوامع مختلف در سراسر دنیا که دور از هم زندگی می کردند، کلمات مخصوص خودشان را اختراع کردند تا با هم صحبت کنند. به همین دلیل امروز مردمی از یک منطقه به یک زبان صحبت می کنند و افرادی از مناطق دیگر به زبانی دیگر. زبان نیز در طول زمان تکامل پیدا کرده است به طوری که اگر صحبت های فردی را که ۵۰۰ سال پیش انگلیسی حرف می زده، بشنوی به سختی می توانی آن را درک کنی.

سوال هایی که بچه ها در سنین پایین می پرسند، مفهوم سوال و نیاز به پاسخ ندارد بلکه می خواهند با والدینشان ارتباط برقرار کنند اما والدین متوجه این موضوع نیستند و ممکن است ساعت ها وقت صرف جواب دادن به سوال های فرزندشان که عمدتا بی اساس هستند، بکنند. نکته مهمی که والدین باید به آن توجه داشته باشند، این است که قرار نیست به تمام سوال های بچه ها پاسخ داد و دوم آنکه نباید فرض کنیم باید در مورد همه علوم اطلاعات داشته باشیم. در چنین شرایطی می توانیم به فرزندمان بگوییم: «من نمی دانم»، «چه جالب! این سوال چطور به ذهنت رسید؟»، «می توانی از معلم مهدکودکت بپرسی»، «بزرگ تر شدی، خودت جوابش را می فهمی».

 آیا اینگونه پاسخ دادن به سوال بچه ها باعث نمی شود حس کنجکاوی شان از بین برود؟

اصلا این طور نیست! پرسیدن این سوال ها همیشه نشانه کنجکاوی بچه ها نیست چون زمانی سوال در ذهن شکل می گیرد که در همان زمینه فعالیت کرده باشیم. مثلا یک باغبان که سال هاست کار کشاورزی می کند و سیب پرورش می دهد، ممکن است این سوال در ذهنش شکل بگیرد که چگونه سیب قرمزرنگ به جای زرد تولید کند. این نشان از کنجکاوی است اما وقتی بچه ۳ ساله می پرسد چرا آسمان آبی است یا چرا سیب قرمز است، فقط می خواهد بگوید به من توجه کن، در دسترس باش و والدین می توانند پاسخ دهند: «من نمی دانم، وقتی بزرگ شدی خودت جواب سوالت را پیدا می کنی.» اشتباهی که والدین معمولا مرتکب می شوند، این است که تصور می کنند باید «کامل» باشند درحالی که پدر و مادر باید «کافی» باشند. 

خیلی از بچه ها اصلا سوال نمی پرسند، آیا باید در این صورت نگران باشیم؟

ویژگی های آدم ها متفاوت است. برخی تصور می کنند بچه ای که خیلی باهوش است، سوال می پرسد در صورتی که این تصور صحیح نیست. گاهی علت اینکه بچه ها از والدینشان سوال نمی پرسند این است که نمی توانند با آنها ارتباط برقرار کنند که باید مهارت های ارتباطی والدین قوی تر شود. گاهی هم پدر و مادر با آنها ارتباط خوبی برقرار کرده اند و دیگر نیازی نیست با سوال پرسیدن، سعی کنند محبت آنها را جلب کنند و سوال هایشان را از معلم می پرسند.

کودکانی که هر چیزی را به دهان می‌برند

کودکان در مراحل اولیه رشدشان تفاوت بین خود و دنیای پیرامونشان را درک نمی‌کنند چون در این مراحل مرز بین خود و دنیای اطراف خود را تشخیص نمی‌دهند. کودک ممکن است بین دست خود و پایه یک صندلی هیچ تفاوتی قائل نشود چون هنوز نتوانسته دنیای بیرونی خود را درک کند. دنیای بیرون برای کودکان سرشار از محرک‌های مختلفی است که برای آنها تازگی دارد و به همین دلیل نسبت به آن کنجکاوی نشان می‌دهند و به دهان بردن اشیاء ابزار اولیه آنها برای شناسایی محیط اطرافشان است.

پاسخ به پرسش های دینی کودکان

زمانی که کودکان و نوجوانان نزد ما می آیند و سوال هایی درباره ی مفاهیم و معارف دینی می پرسند، فرصتی فراهم می گردد که با استفاده از میل درونی شان، آنان را یک گام به هدف زندگی وقدمی به قله ی کمال نزدیک سازیم. باید لحظه ای را که فرزندان یا شاگردان ما پرسشی دینی مطرح می سازند، غنیمت بشماریم؛ از آنجا که در این مورد خود آنان آغازگر گفت و گو بوده اند، آمادگی بیشتری برای شنیدن دارند و پاسخ گویی ما به عنوان یک برنامه ی اموزشی_ تربیتی، موثر تر، راحت ت و طبیعی تر پیش خواهد رفت.

نکاتی را که باید به هنگام پاسخ گویی مورد توجه قرار داد، می توان به چهار بخش تقسیم کرد:

  1.  نکاتی که هنگام رویارویی با یک پرسشگر باید به آن ها توجه کرد؛
  2. انواع پرسش ها و چگونگی برخورد با هر پرسش؛
  3. نکاتی که یک پاسخ گو باید به آن توجه کند؛
  4. انواع پاسخ ها و ارائه ی  درست پاسخ های خردمندانه

پرداختن تفصیلی به این تقسیم بندی و سایر مسائل مربوط به پاسخ گویی پرسش های مذهبی یا مشاوره ای کودکان و نوجوانان باید در نوشته های جدا گانه ای تقدیم خانواده ها و مربیان گردد. در این جا تنها مهم ترین موارد را در قالب ۷ نکته تقدیم می کنیم:

  1. گوش سپردن هشیارانه به پرسش ها
  2. درک دقیق پرسش
  3. پاسخ« نمی دانم»
  4. درنگ در پاسخ گویی
  5. دوری از رفتارها و پاسخ های اضطراب آلود
  6. پاسخ نگفتن هنگام دل مشغولی
  7. بازگویی پرسش با زبان ساده

سوال کودک در مورد خدا

چند روز پیش دخترم از من پرسید که خدا چیه و آیا ما می توانیم او را ببینیم؟ جواب دادن به این سوال برای کودکان بسیار حساس می باشد، لطفا راهنمایی فرمائید با تشکر.

پاسخ اجمالی

از پرسش هایی که کودک درباره خدا می کند نباید فرار کرد، بلکه باید به این پرسش ها جوابی صحیح و ساده و محکم داد. با استفاده از برهان نظم با تبیینی ساده و با استفاده از بیان ساده ای از نعمت های بی شمار خداوند که در محیط اطراف کودکان وجود دارد، می توان وجود خدا و برخی از صفات او؛ مانند علم، قدرت و مهربانی او را برای کودک اثبات کرد.

رفتار ما در برابر پرسش های خداشناسی کودک:

الف. لازم است به این پرسش ها جوابی صحیح و در عین حال ساده و روشن داده شود. ما می توانیم با بیانی ساده و کمک گرفتن از نعمت های خداوند که در اختیار همه بندگانش قرار داده است، به بهترین وجه و ساده ترین شکل خدا و برخی از صفات او را با برهان نظم به کودک اثبات کنیم. این برهان ساده ترین و عمومی ترین برهان برای اثبات خدا است. و در قرآن کریم و روایات نیز بسیار به این برهان اهمیت داده شده است. این برهان از مفاهیم و قواعد پیچیده فلسفی خالی است، از این رو همه می توانند از این برهان استفاده کنند.

ب. کمک گرفتن از طبیعت: به خلقت آفریده های خدا اشاره کنیم و او را با عجایب آنها آشنا سازیم. قدرت خداوند را در آفرینش مخلوقاتش در آسمان و زمین و دریاها به فرزندان خود نشان دهیم.

در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که ما را به تدبر در طبیعت دعوت می کند؛ مثلاً در قرآن می خوانیم: «و خدا به زنبور عسل وحی کرد که از کوهها و درختان و سقف های رفیع منزل گیرید و سپس از میوه های شیرین تغذیه کنید و راه پروردگارتان را به اطاعت بپویید، آن گاه از درون آنها شربت شیرینی به رنگهای مختلف بیرون آید که در آن شفاء مردمان است». همچنین ما را به دقت در خلقت شتر و آسمان و کوهها و زمین و…دعوت می کند و می فرماید: «آیا آنان به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده است؟ و به آسمان نگاه نمى‏کنند که چگونه برافراشته شده؟! و به کوه‏ها که چگونه در جاى خود نصب گردیده! و به زمین که چگونه گسترده و هموار گشته است»؟! اگر عجایب و شگفتی های این مخلوقات خداوند را با زبانی ساده و کو دکانه بیان کنیم او را تا حد زیادی با خدا آشنا ساخته ایم.

ج. پاسخ بسیاری از سؤالات کودک را می توانیم از قرآن بیابیم برای مثال اگر کودک پرسید خدا کیست می توانیم این آیه را بر وی بخوانیم: «خدا کسی است که آسمان ها و زمین را آفرید و آبی از آسمان فرو فرستاد و به وسیله آن میوه هایی را برای روزی شما از زمین بیرون آورد».[6] به او بگوییم «او مهربان ترین مهربانان است». و مهربانی خدا را برای او به صورت ملموس تبیین کنیم.

د. برای او بیان کنیم که ما بسیاری از چیزها را نمی بینیم، ولی وجود دارند؛ مثل هوا و عقل، ولی نمی توان وجود آنها را انکار کرد. خدای متعال هم قطعا وجود دارد، اما دیده نمی شود: «چشم ها نمی توانند او را ببینند».

ه . بیان داستان های دینی مناسب: کودکان به قصه و داستان بسیار علاقه دارند به ساده سازی حکایات و داستان های قرآنی و دینی پیام های دینی را می توانیم غیر مستقیم و راحت منتقل کنیم. مثل داستان حضرت ابراهیم و بحث ها ی او با مشرکان و بت پرستان و استدلال های زیبای آن حضرت برای اثبات خدا و یگانگی او.

و. استفاده از تجارب خود کودکان: برای تعیین مفهوم دین و نیاز ما به آن می توانیم از تجارب کودکان استفاده کنیم. برای مثال با نشان دادن برنامه هفتگی پرسش هایی را مطرح کنیم تا به تدریج کودک را به مقصود خود نزدیک سازیم و بعد نتیجه گیری کنیم برنامه ای که از طرف خدا و به وسیله پیامبران برای ما آورده شده است، دین نام دارد.

نویسنده این مطلب :

فرزند پرتال

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما