ژوئن 12
بازدید : 867
عکس : میثم ملکی - خبرگزاری فارس
نظرات : بدون دیدگاه
کمک برای رسیدن بـه اسـتقلال‌

چگونه‌ اولیا می توانند فرزند خود را در رسیدن به استقلال نهایی یاری کنند؟ آنچه مهم است روابطی‌ است‌ که والدین بـرای فـرزندان خـود به‌ ارث می گذراند‌. در واقع‌ پدر‌ و مادر همان‌ روابطی را با نوجوان دارند که والدینشان‌ هنگامی‌ که آن ها پانـزده-شـانزده ساله بودند با آن ها داشتند. درحالی که باید […]

چگونه‌ اولیا می توانند فرزند خود را در رسیدن به استقلال نهایی یاری کنند؟

آنچه مهم است روابطی‌ است‌ که والدین بـرای فـرزندان خـود به‌ ارث می گذراند‌. در واقع‌ پدر‌ و مادر همان‌ روابطی را با نوجوان دارند که والدینشان‌ هنگامی‌ که آن ها پانـزده-شـانزده ساله بودند با آن ها داشتند. درحالی که باید سعی‌ کرد‌ همگام با تحول زمان در این روابـط‌ نـیز تـغییراتی به وجود آید. زمانه‌ دگرگون‌ شده است و امروز نوجوان در پی از‌ بین‌ بردن قید و بند هایی است که آزادی و استقلال او را مـحدود می کند، ولی آیا توانایی‌ رهایی کامل‌ را دارد؟ مسلما چنین نیست. هر انسان‌ بالغی‌ تشخیص‌ می دهد که برخیر وابط‌ اجـتماعی‌ غـیر قابل تـغییر است، یا‌ دست‌کم‌ تغییرات آن چندان قابل ملاحظه نیست و بنابراین نباید برای از بین بردن آن جد و جهدی بـیش‌ از اندازه‌ کند. در عین حال اولیا باید سعی‌ کنند‌ که حتی‌ الامکان‌ زمینه‌ رابرای کـامیابی نـوجوان آمـاده‌ سازند واز هیچ کمکی برای رسیدن او به آزادی های مشروع دریغ نورزند.

 

برای رسیدن به‌ نتیجه‌ای‌ قابل توجه‌ میتوان‌ از‌ طرق مختلف اقدام کرد‌. نخست‌ این که خود را بجای نوجوان نهاد و تـمایلات و نیازهای او را دریافت. برای اینکار دست‌کم باید پانزده تا بیست سال‌ به عقب‌ برگشت و‌ موقعیت خانوادگی خویش را در ایـام شباب بـخاطر‌ آورد‌.

 

بـدین‌ وسیله‌ لحن‌ صحبت‌ به کلی عوض می شود و صمیمیت فوق العاده‌ای که جای تضاد پیشین را می گیرد چـنان است که فرزند احساس می کند پدر و مادری روشنفکر دارد که نیازهای فردی و اجتماعی او را درک می کنند‌ و افکار پوسیدۀ خود را بدور انداخته‌اند. ایـن یک فـرمول سحرآمیز نیست، ولی نتایج معجزه آسایی دارد.

 

وجود تفاهم بین نوجوان و پدر و مادر حس امنیت و اعـتمادی را بـرای او به ارمغان می آورد که نزدیکی بیشتر با آن ها را در پی‌ خـواهد‌ داشـت. هـنگامیکه نوجوان احساس کرد والدینش به عوض امر و نـهی، قـصد کمک به او را دارند در قضاوت خود نسبت به آن ها تجدید نظر می‌کند و روابط خانوادگی تغییر کلی مـی یابد، امـا باید این درک صحیح، و واقعی‌ بـاشد‌، اگـر والدین بخواهند افـکار قـدیمی خـویش را همچنان حفظ و فقط به همکلامی اکتفا کـنند قدمی بـه جلو برداشته نخواهد شد، چرا که سرانجام تضاد فکری آشکار می شود و‌ در‌ این حـالت نـوجوان به والدین خشن‌ و سختگیر‌ خود میگوید: «مـن هیچ مسئله‌ای در زندگی ندارم، مـسئلۀ حل نـاشدۀ من شما هستید، زیرا در واقـع هـیچ سودی از شما برای من متصور نیست»

 

احساسات نـوجوان تـند و حاد است و قابل پوشیده مـاندن نـیست. اگـراولیا گمان می برند کـه حـل کلیۀ مسائل نوجوان ساده اسـت به خاطر تماس نداشتن با آن مسائل است. نوجوان را با دیدۀ‌ تحقیر‌ نگاه کردن ثمری جز طغیان بـیش از حـد او نخواهد داشت.

 

غالبا نوجوان را به عـدم تـوجه به اخلاق مـنسوب مـی‌کنند، امـا خودتوجه نمی کنند که مـعیارها و ضوابط مشخص‌کنندۀ اخلاق از چندین سال پیش تا‌ به حال‌ تغییر کرده‌ است و با معیارهای موجود شاید آنچه در نظر اول غـیراخلاقی جـلوه‌ گر می شود به واقع اخلاقی باشد.

 

عدم توجه بـه تـغییر و تـحول ساختمان‌ اجـتماعی بـاعث می شود که اولیـا هرگز نـتوانند خود را با افکار و تمایلات‌ فرزندان‌ تطابق‌ دهند و از این‌ رو  همیشه افعال و اقوال آن ها بنظرشان عجیب و خطا می‌آید. در هرصورت،تـصور مـی رود بـرای این که بتوان نوجوان را از‌ «‌‌دریا‌» مشکلات رهایی بخشید بـاید نـخست خـود را «خـشک» کـرد. اگـر نوجوان برخی از مسائل را‌ به هیچ‌ می گیرد‌، بدین دلیل است که واقعا از نظر او ارزشی ندارد. باید به نقطه نظرهای او توجه‌ داشت و ضمنا خود را از تعصب‌های خشک رها کرد.

نویسنده این مطلب :

فرزند پرتال

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما