آبان ۴
بازدید : 413
نظرات : بدون دیدگاه
والدین معتاد

آمار نشان می دهد که اعتیاد یک بیماری موروثی است که از نسلی به نسل بعدی منتقل می شود. با آنکه عوامل ژنتیکی نقش مهمی در مبتلا شدن به بیماری اعتیاد ایفا می کنند، اما فرزند یک معتاد قاعدتا الگوهای عاطفی، روانی و رفتاری والدین خود را در زندگی دنبال می کند و به همین […]

آمار نشان می دهد که اعتیاد یک بیماری موروثی است که از نسلی به نسل بعدی منتقل می شود. با آنکه عوامل ژنتیکی نقش مهمی در مبتلا شدن به بیماری اعتیاد ایفا می کنند، اما فرزند یک معتاد قاعدتا الگوهای عاطفی، روانی و رفتاری والدین خود را در زندگی دنبال می کند و به همین دلیل احتمال معتاد شدن وی نیز بیشتر از سایر افراد است.

تاثیرات اعتیاد بر کودکان

  • زندگی کردن در خانواده هایی که با مشکل اعتیاد روبرو هستند اغلب بسيار دشواراست و به همین علت  در خانواده های آسيب ديده از اعتياد، افراد با انواع مشکلات عاطفی، روحی،  روانی و اختلال های رفتاری روبرو می شوند. بیماری اعتیاد، اعضای خانواده فرد معتادرا تحت فشارهای عصبی غیر عادی قرار می دهد. بر اثر اقدامات و رفتارهای ترسناک و غیر منتظره – که از ویژگی های زندگی با یک فرد معتاد است – روند معمولی زندگی در این خانواده ها مختل می شود. آنچه که در باره خانواده معتادان گفته می شود با آنچه که حقیقتا آنها به چشم خود می بینید و تجربه می کنند متفاوت بوده و با نگاهی دقیق تر متوجه می شویم که درون زندگی خانواده معتاد با بیرون آن تفاوت بسیار دارد. فرد معتاد یا اعضای خانواده او برای حفظ شالوده و بنیان خانواده ای که به تدریج در حال از هم پاشیده شدن است، ممکن است مسائل را وارونه جلوه دهند، صحنه سازی کنند و یا حتی وجود اعتیاد و مشکلات ناشی از آن در خانواده خود را انکار کنند. همه ابعاد زندگی خانوادگی بر اثر مبتلا شدن یک یا چند عضو خانواده به بیماری اعتیاد با مشکل روبرو شده و اعضای خانواده به تدریج کنترل اوضاع را از دست می دهند. بر اثر انکار کردن مصائب و مشكلات ناشی از اعتیاد، مسائل جزئی و پیش پا افتاده مهم جلوه می کنند و مسائل مهم و جدی کم اهمیت و ناچیز شمرده می شوند و بدین ترتیب کنترل مشکلات از دست اعضای خانواده خارج می شود.

 

  • حضور در محیط آشفته و خطرناکی که زندگی خانواده معتادان را دربر گرفته است، باعث می شود تا احساس نیاز و وابستگی کودکان به والدین خود؛ با ترس و نگرانی همراه باشدکودکان خانواده های معتاد در دوران جوانی ممکن است با هيجانات و احساسات شدید روحی روانی روبرو شده و به علت عدم برخورداری از حمایت و تربیت مناسب خانوادگی نتوانند این مسائل و مشکلات روانی را درک و آنها را حل و فصل کنند؛ در نتیجه معمولا نوجوانی که در یک خانواده معتاد پرورش یافته است رفتارهای تدافعی شدیدی از جمله: نادیده گرفتن احساسات خود، انکار وجود مشکلات، مقصر دانستن دیگران، توجیه کردن و منطقی جلوه دادن مشکلات، روشنفکر نمائی، کنترل شدید، انزوا طلبی و گوشه گیری، ظاهر سازی یا خوددرمانی با هدف کنترل آشفتگی درونی  را در پیش می گیرد.

 

ساختار ناسالم خانواده

  • خانواده های عادی از قابلیت برقراری و حفظ ثبات در خانواده یا نظم بخشی درونی خانواده  – که در اصطلاح علمی به آن هوموستازی گفته می شود –  برخوردار هستند. اما زمانی که پای اعتیاد به دورن خانواده باز می شود، آنها دیگر نمی توانند مثل گذشته مسائل خود را سر و سامان دهند و در نتیجه نحوه برخورد آنها با مسائل و مشکلات عاطفی به شدت تغییر می کند. خانواده به عنوان یک نهاد، معمولاً تلاش می کند تا در درون خود تعادل و توازن ایجاد کند، اما در خانواده ای که یکی از اعضای آن معتاد است،  این توازن و تعادل برهم می خورد. فرد معتاد به خاطر مسائل و مشکلاتی که هم برای خود و هم برای اعضای خانواده اش ایجاد می کند، باعث می شود تا زندگی همه اعضای خانواده حالت غیر عادی پیدا کند. اعضای خانواده معتاد تلاش می کنند تا واقعیت زندگیشان را از خودشان، از فرزندانشان و از بستگان و اطرافیانشان مخفی نگه دارند. با آشفته شدن و بهم ریختن نظم زندگی خانوادگی، اعتماد و باور اعضای خانواده از بین می رود و آنها دیگر نمی توانند پیش بینی کنند که با چه حوادث و رویدادهايی روبرو خواهند شد. در این خانواده ها به حرف ها و وعده های هیچکس نمی توان اعتماد کرد و کسانی که اعضای خانواده برای برخورداری از ثبات و آرامش باید به آنها تکیه کنند، رفتاری در پیش می گیرند که ارزش و اعتباری ندارد. در چنین خانواده هائی کودکان و بزرگسالان نمی دانند که  به چه کسی می توانند اعتماد کنند. با پیشرفت و شدیدتری شدن بیماری اعتیاد، اعضای خانواده فرد معتاد نیز الگوهای رفتاری خاصی در پیش می گیرند و همین رفتارها به تدریج باعث آشفتگی و ناکارآمدی بیشتر می شود. در این گونه خانواده ها معمولاً کودکان به حال خود رها شده و مجبور می شوند تا خودشان گلیم خود را از آب بیرون بکشند و مشکلاتشان را حل کنند. در چنین خانواده ای هر کس که بخواهد به طور علنی با بیماری اعتیاد مقابله و مبارزه کند به عنوان خائن محسوب می شود. به همین علت اعضای خانواده ممکن است در دنیای درونی خود فرو بروند یا اینکه برای جلب توجه و محبت سایر اعضا یا والدین معتادشان با یکدیگر رقابت کنند. به علت خالی بودن جای یک فرد بزرگسال قابل اعتماد در خانواده، ممکن است کودکان خودشان نقش والدین را بازی کرده و برای جبران کردن محبت والدین، خودشاناز یکدیگر مراقبت و مواظبت کنند.

 

  • خانواده هایی که با بیماری اعتیاد دست به گریبان هستند، با محدودیت های عاطفی و روانی روبرو می شوند. اعضای این خانواده ها نمی توانند به راحتی حرف های دلشان را به یکدیگر بزنند و ابراز وجود کنند چون از آن می ترسند که حرف هایشان به وقوع یک فاجعه منجر شود. اعضای چنین خانواده هایی برای اینکه از گرفتاری های فرد معتاد در امان باشند  اغلب احساسات واقعی خود را مخفی می کنند. همه اعضا بسیج می شوند تا رفتارهای غیر قابل کنترل معتاد را مهار نمایند. آن ها هر روشی که به فکرشان برسد را امتحان می کنند تا معتاد را به قطع مصرف مواد و ترک کردن اعتیاد ترغیب کنند. آنها ممکن است با خشم و عصبانیت با او رفتار کنند یا او را تنبيه و یا طرد کنند. در واقع آنها برای مهار کردن اعتیاد و پیشگیری از متلاشی شدن خانواده هر کاری که از دستشان بر بیاید را انجام می دهند. زندگی روزمره در این شرایط باعث می شود که اعضای خانواده بطور مداوم در یک حالت التهاب و خطر زندگی کنند و به همین علت آسایش و آرامش همه آن ها برهم می خورد. همه گوش به زنگ هستند که مبادا فرد معتاد با رفتارهای پر خطرش بلائی بر سر خود یا دیگر اعضای خانواده بیاورد. آن ها همیشه در هراس هستند که فرد معتاد جرم و جنایتی مرتکب نشود یا برای تهیه پول مواد اثاثیه منزل یا سایر اموال خانواده را به سرقت نبرد. کودکانی که در این شرایط بزرگ می شوند، همیشه مراقب هستند تا خود را از هر گونه خطر جانی نجات داده و در مواقع بحرانی برای خود پناهگاهی پیدا کنند.

 

کمبود ارتباطات اثربخش

  • هیچ یک از اعضای خانواده معتاد حاضر نیست که درباره مشكل اعتیاد در خانواده صحبت کند چون قبول کردن و روبرو شدن با این موضوع برای اعضای خانواده بسیار سخت و دردناک است. به همین دلیل آنها به تدریج از یکدیگر فاصله گرفته و ارتباطشان کم می شود. با این حال، زمانی که احساسات دردناک آن ها روی هم انباشته می شوند به یکباره عکس العمل هایی غیر عادی و شدید از خود نشان می دهند. بروز چنین رفتارهای غیر ارادی و خشن از اعضا ، خانواده را به مرکز تولید و ایجاد بی وقفه آسیب ها و ضربات روحی و روانی تبدیل می نماید. ضربات روحی و روانی به بخشی از زندگی روزمره هر یک از اعضای خانواده تبدیل شده و باعث می شود تا آنها نتوانند رفتاری متوازن و متعادل با یکدیگر داشته باشند. احساس گناه و شرمساری اعضای خانواده از رفتارهای غیر عادی و نامعقول عضو معتاد، به همراه فشارهای عصبی که برای انکار اعتیاد عزیزشان متحمل می شوند، باعث می شود تا آنها از درخواست کمک خودداری کنند. به همین علت است که اعضای چنین خانواده هائی در زندگی فعلی و آینده خود با انواع  مختلف مشکلات روبرو می شوند. فرزندان خانواده های معتاد ممکن است نقش ها و مسئولیت هایی که وظیفه پدر و مادر آن ها است را عهده دار شوند و به دلیل اینکه اطلاعات زیادی در خصوص نحوه کنار آمدن با مسائل و مشکلات ندارند، احتمالا در ارتباط برقرار کردن با دیگران یا در محیط کارشان نیز دچار مشکلات زیادی می شوند.

 

  • زمانی که هیچ یک از اعضای خانواده درباره آنچه که بر سرشان آمده است صحبت نمی کند، کودکان مجبور می شوند تا خودشان به این فکر بیفتند که چگونه می توانند مشکل اعتیاد و اثرات ناشی از آن را به تنهایی حل نمایند. اگرچه که صحبت کردن در خصوص همه مسائلی که در خانواده به وجود می آید ضروری نیست، اما عدم موشکافی و صحبت کردن در مورد مسائل مهم باعث بروز سوء تفاهم، سردرگمی و یا کج خیالی اعضای خانواده می شود. صحبت کردن و تجزیه و تحلیل مشکلات باعث می شود تا از بروز عصبانیت در خانواده پیشگیری شده و از تا حدودی از بروز مسائل و مشکلات روحی و روانی در مراحل بعدی زندگی جلوگیری گردد.

 

  • مسائل و مشکلاتی که خانواده معتاد با آنها روبرو اس موقتی نبوده و بلکه بدون وقفه ادامه دارد. برای کودکانی که در یک خانواده معتاد رشد می کنند، ممکن است هیچ نقطه امن و پناه گاهی وجود نداشته باشد؛ چون افرادی که کودکان باید به آغوش آنها پناه ببرند خودشان از مشکلات ناشی از بیماری اعتیاد در عذاب هستند و نمی توان از آنها انتظار داشت که بتوانند توجه و محبت کافی به کودکان داشته و آن ها را به طور کامل تحت حمایت خود قرار دهند. اگر برای بهبودی عضو معتاد خانواده اقدامی صورت نگیرد، تاثیرات ناشی از اعتیاد و رفتارهای ناهنجار و غیر معقولی که اعضای خانواده برای کنار آمدن با فرد معتاد و زندگی خانوادگی در پیش می گیرند به رفتاری عادی و دائمی تبدیل می شود. افراد خانواده معتاد همواره با ذهنی آشفته و دردناک زندگی می کنند و همیشه یا می خواهند از محیط خانه فرار کنند یا در برابر ديگر اعضا عصبانی و پرخاشگر می شوند. در صورت طولانی شدن زندگی در این شرایط ناخوشایند، اعضای خانواده در معرض مبتلا شده به انواع مشکلات روحی و روانی قرار خواهند گرفت.

 

تاثیر آسیب ها بر کودکان 

  • ضربات روحی و روانی می تواند هم جسم و هم روح انسان را  تحت تاثیر قرار دهد. اضطراب شدید می تواند قسمتی از سیستم عصبی مغز انسان كه احساسات و هيجانات را كنترل می كند ( سيستم ليمبيك ) را مختل كند. از آنجا که سیسم ليمبيك وظایف بسیار مهمی چون کنترل و تنظیم حالات روحی و روانی، اشتها و خواب انسان را بر عهده دارد در صورت مختل شدن فعالیت آن، رفتار و خلق و خوی اعضای خانواده معتاد نیز به شدت تحت تاثیر قرار می گيرد. بر هم خوردن تعادل درونی و روانی انسان می تواند به ایجاد ترس، خشم و غم و اندوه منجر شود. عدم توانایی در کنترل حالات روانی ممکن است به بروز اضطراب و افسردگی مزمن یا انواع مختلف اعتیادهای مواد مصرفی (اعتیاد به الکل، اعتیاد به مواد مخدر) و یا اعتیادهای رفتاری (اعتیاد به سکس، اعتیاد به قمار، اعتیاد به غذا، هم وابستگی) منجر شود.

 

  • وارد آمدن ضربه های روحی و روانی در دوران کودکی گاها  بر رشد فکری و عقلی کودک نیز تاثیرات مخربی می گذارد که عوارض آن تا مدت ها در وجود او باقی می مانند. اگرچه محیط پیرامون ما تا حدودی در شکل گیری جسم و روح ما نقش دارد، اما تربیت و محیط خانواده نقش اصلی را در شکل گیری شخصیت انسان بازی می کنند. کوچکترین رفتار و برخورد والدین با یکدیگر یا کسانی که مسئولیت سرپرستی کودک را بر عهده دارند، در شکل گیری شخصیت و خلق و خوی کودک و رشد فکری و جسمی او تاثیر می گذارد. در حقیقت رویدادها و تجربیات دوران کودکی از چنان قدرت و نفوذی برخوردار هستند که در تمامی طول عمر، ما را به حال خود رها نمی کنند و رفتار و کردار ما را تحت تاثیر قرار می دهند. در واقع محیطی که ما در آن زندگی می کنیم سیستم ليمبيك و وضعيت روحی و روانی ما را شکل می دهد. اميگدال يعنی آن قسمت از مغز انسان كه واكنش های مربوط به درگيری، فرار، و بی حرکت ماندن را بر عهده دارد در ابتدای تولد شکل گرفته و كاملاً فعال می باشد. به اين ترتيب کاملا منطقی است كه يك نوزاد، كاملاً به درد و رنجی كه به او وارد می شود واكنش نشان می دهد. بخش هيپوكمپوس مغز كه وظيفه ارزيابی و تجزيه تحليل رفتارها را بر عهده دارد و تشخيص می دهد كه آيا خطری انسان را تهديد می كند يا نه، تا پيش از چهار يا پنج سالگی به طور كامل فعال نمی شود. علاوه بر اين، قسمت کورتکس پریفرانتال، تا قبل از رسيدن كودك به سن يازده سالگی يا اندكی بيشتر كامل نمی شود. به اين ترتيب هنگامی که كودكی دچار ترس می شود، به هيچ وجه درك نمی كند كه چه حادثه ای در اطراف وی رخ داده است. کودکان از توانائی لازم برای درك و شناخت عاملی كه باعث ترس می شود و ميزان خطری كه آنها را تهديد می كند محروم هستند. به همین دلیل آنها برای كمك به برقراری آرامش خود، به يك عامل بيرونی نياز دارند و اين عامل در بيشتر مواقع والدين کودک هستند. حتی يك حيوان دست آموز خانگی يا يك خردسال بزرگتر دیگر نیز می تواند برای به دست آوردن آرامش به كودكی كه دچار ترس و نگرانی شده است كمك كند. اگر كودكی كه دچار ترس و وحشت شده است از حمایت اطرافيانش برای به دست آوردن آرامش محروم باشد، ذهن وی با یک مشكل جدی روبرو می شود؛ چرا که درک و فهم او به اندازه كافی برای درك مسائل و رويدادهائی كه در اطرافش می گذرد رشد نكرده است. اين گونه رخدادها در ذهن و حافظه كودك غیر قابل درك و هضم بوده و لذا اثرات مانداگاری در ذهن وی می گذارند.

 

  • سيستم های عصبی ما انسان ها حالت کاملا مستقل ندارند، بلكه با سيستم های عصبی كسانی كه در اطراف ما قرار دارند نیز در ارتباط هستند و همين ارتباط به ما كمك می كند تا جسم و روان خود را كنترل کرده و تحت نظم و قاعده درآوريم. كودكان به ارتباط بی وقفه عاطفی و احساسی با والدين خود نياز دارند تا شخصيت آنها برای انتخاب راه و مسير مورد نظرشان رشد کرده و تکامل یابد . به بيان ديگر تنها از طريق روابط موثر و موفقیت آمیز است كه ما می توانيم از استقلال فكری لازم برخوردار شویم. در شرایطی که يكی از والدين معتاد است و و الگوی خوبی برای ايجاد توازن و تعادل در رفتار سایر اعضای خانواده محسوب نمی شود ،كودكان در فراگيری مهارت های زندگی با مشكل روبرو می شوند. در چنين خانواده هایی، كودكان از هر آنچه که در اطرافشان می گذرد تاثير می پذيرند. حوادثی كه در اطراف كودکان و درمحيط خانواده آنان رخ می دهد نه تنها در روح و روان آنها تاثير می گذارد، بلكه سيستم عصبی آنها را نيز تحت تاثير قرار داده و در اغلب موارد به ايجاد مشكلات روحی و روانی و اختلالات دوران پس از ضربه های روحی منجر می شود.

 

نویسنده این مطلب :

فرزند پرتال

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما