خصوصیات تک فرزندها

دانشمندان کشف کرده اند که تک فرزندها از کسانی که خواهر و برادر دارند اندکی متفاوتند. اما این کشفیات تعجب آور نیستند. ما می دانیم که تک فرزندها به طور متوسط در مدرسه کمی بهترند. یکی از نظریه ها می گوید که تک فرزند از مهارت های اجتماعی محروم می شود و این دلیلی بسیار […]

دانشمندان کشف کرده اند که تک فرزندها از کسانی که خواهر و برادر دارند اندکی متفاوتند. اما این کشفیات تعجب آور نیستند. ما می دانیم که تک فرزندها به طور متوسط در مدرسه کمی بهترند. یکی از نظریه ها می گوید که تک فرزند از مهارت های اجتماعی محروم می شود و این دلیلی بسیار منطقی است زیرا تک فرزندها برای آموختن مهارت های مذاکره کردن مجبورند به خارج از خانواده ي خود روی آورند.

 

یک کودک با بزرگ شدن در کنار خواهر و برادرهایش در هزاران كار با آن ها تعامل مي كند و تعامل كردن را ياد مي گيرد، او یاد می گیرد که چطور با دیگران تفاهم داشته باشد، با آن ها کنار بیاید و کار خود را پیش ببرد. کودکان دارای خواهر یا برادر باید مهارت های خیلی بیشتری کسب کنند تا کودکانی که هیچ خواهر یا برادری ندارند. اما اشتباه است اگر فرض کنید که فقط خواهر و برادرها هستند که هزاران هزار تعامل مثبت را با خواهر و برادرهای شان برقرار می‌کنند. ممکن است مهارت های اجتماعی ضعیفی را نیز یاد بگیرند و فقط هر چند بار فرصت تجربه كردن تعاملات مثبت را پيدا كنند

 

تک فرزند کودکی است که:

  • بسیار مرکز توجه است.
  • ترجیح می دهد با بزرگترها مصاحبت داشته باشد. مانند بزرگترها صحبت می‌کند.
  • به کودکان دیگر دسترسی ندارد.
  • میتواند لوس بار بیاید.
  • می تواند محافظه کار، سنتی، کوته فکر یا متعصب شود.
  • ممکن است نسبت به دیگران همدلی نداشته باشد.

 

تک فرزندها هرگز(حداقل در کودکی) جایگاه برتری و قدرت خود را در خانواده از دست نمی دهند؛ آن ها به طور مدام در مرکز توجه قرار دارند. تک فرزندها وقتی که بزرگتر شوند می فهمند که در محیط های خارج از خانه مانند مهد کودک و مدرسه مرکز توجه نیستند و احتمالا ضربه روانی شدیدی را تجربه خواهند کرد. این کودکان شراکت و رقابت با کسی را یاد نگرفته اند. اگر توانایی های شان وجهه و توجه کافی برایشان به ارمغان نیاورد نا امیدی و یاس احتمال شدیدی را تجربه می‌کنند.

 

گاهى رفتار و توقعات والدين به شكلى است كه تک فرزندان و فرزندان اول، احساس مـسئوليت زيـادى پيدا می كنند. و در نتيجه، اين فرزندان خودشان را مسئول حفاظت از قوانين، ارزش ها و توقعات خانواده و حتـى اقوام و فاميل می دانند. آن ها تصور می كنند كه هميشه بايد كاملاً مفيد و ثمربخش باشند و نسبت به والدين شان و كليه اعضاى خانواده و اقوام احساس مسئوليت می كنند.

آن ها حتى به اشتباه خودشان را مسئول برطرف كردن نقايص و كاستی هاى والدين مىدانند و دائم در پى اين هستند كه نيازهاى عاطفى و يا آرزوهـاى بـرآورده نـشده آن ها را برآورده نمايند. گاهى آن ها به اشتباه نقش والدى را كه غايب يا بـى كفايـت اسـت برعهـده مـىگيرنـد و مىخواهند خلأ او را پر كنند. گاهى والدين نظم، سختگيرى، اجبار، و تربيت هاى بسيار سخت و نظامدار را به شكلى تعديل نشده و افراطى بر فرزندانشان اعمال مىكنند. اين روش تربيتـى هـم آثـار مخـرب و نامطلوبى دارد. هر يک از اين رفتارها، يعنى محبت و رسيدگى بيش از اندازه يا سختگيرى و انتظارات بيش از حد، مـى توانـد به فرزندان آسيب برساند.

 

نویسنده این مطلب :

فرزند پرتال

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما