می 10
نویسنده : فاطمه خوش بیانی
بازدید : 822
نظرات : بدون دیدگاه
گسستگی هویت

آثار و نتایج گسستگی هویت، فراتر از آن است که در این مبحث بدان پرداخته شود ولیکن از باب توجه نسل جوان و اطرافیان شان، به برخی از مهمترین پیامدهای آن می پردازیم: فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می […]

آثار و نتایج گسستگی هویت، فراتر از آن است که در این مبحث بدان پرداخته شود ولیکن از باب توجه نسل جوان و اطرافیان شان، به برخی از مهمترین پیامدهای آن می پردازیم:

فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می ریزد. چنین فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی نماید و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آن ها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید.

 

بسیاری از افراد هنگامی که دچار بحران هویت می شوند، احساس پوچی، از خود بیگانگی، تنهایی و غربت می کنند، حتی گاهی به دنبال «هویت منفی» می گردند. هویتی درست بر خلاف آنچه که اولیاء و جامعه برای آنها در نظر گرفته است. بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی و ناسازگارانه نوجوان را می توان از این دیدگاه توجیه نمود.

 

یکی از پیامدهای از خود بیگانگی، احساس بیگانگی آدمی از دیگران است و این احساس که دیگر فردی از جامه بشریت نیست و او غریب و تنهاست. انسان در جریان خیانت به مقام انسانی خود، خویشتن را به یک موجود منفور و مطرود متافیزیکی بدل می کند و علم او به اینکه انسان های دیگر بسیاری، مرتکب همین خیانت می شوند وضع او را دگرگون نمی کند، چنین شخصی، احساس تنهایی و جدایی می کند، جدایی به واسطه غیر واقعی بودن هستی خویشتن و احساس ویرانی درونی ناشی از فقر روانی.

 

آثار و تبعات بعدی فقدان هویت را می توان در پدیده هایی، همچون مسئولیت گریزی، دل زدگی و بی تفاوتی جستجو نمود؛ زیرا به طور طبیعی کسی که نتوانسته پاسخی برای سؤالات اساسی خویشتن بیابد، در حقیقت انگیزه ای هم برای پرداختن به وظیفه خویش در قبال دیگران نخواهد داشت.

 

چنانچه این روحیه در جامعه تعمیم یابد، وضع به مراتب دشوارتر از خویش خواهد شد. دلیل روشن آن هم، فاصله ای است که میان ارزش های فرد و جامعه به تدریج به وجود خواهد آمد. ارزش های فرد، متمایل به انزوا و دوری از جمع و ارزش های جامعه مبتنی بر مسئولیت در قبال جمع می باشد. از عوارض دیگر فقدان هویت، هرز رفتن انرژی است.

 

دوری و بیگانگی از خویشتن، شخص را از نیروی محرکه، یا به عبارت دیگر از موتور خودش جدا و منفصل می سازد. با وجود همه عوامل ترمز کننده و هرز رفتن مقدار زیادی از انرژی ها، شخص عصبی باز هم تحت فشار عوامل خارجی از قبیل: عطش خودنمایی، عطش ثروت، جاه طلبی، احتیاج به امرار معاش و غیره، می تواند کار کند و حتی خلاقیت داشته باشد ولی همین که او را به خودش واگذارند، یعنی هیچ گونه فشار و اجبار خارجی در کار نباشد، بارومتر فعالیتش بسیار پایین می آید و عاطل و باطل می ماند. در هر صورت، شخص، مقدار زیادی از انرژی هایش را بیهوده تلف می کند و مقدار زیادی هم به علت ترس-ها و حساسیت هایش، ترمزهای قوی می بندد و آنها را از کار می اندازد.

 

  • آیا اگر کسی به هویت مناسبی دست یابد همواره آن را حفظ خواهد کرد؟

به نظر می رسد که این وضعیت ها ثابت و غیرقابل تغییر نیستند و از توالی خاصی پیروی نمی کنند؛ زیرا تحقیقات در این زمینه نشان داده که پنجاه و هفت درصد از افرادی که در اواخر دوره نوجوانی در وضعیت کسب هویت ارزیابی شده بودند، یعنی مرحله بحران هویت را پشت سر گذاشته و به یک هویت کامل دست یافته بودند، شش سال بعد به وضعیت های قبلی شکل گیری هویت، یعنی تفویض اختیار برگشتند، بدین معنا که مجدداً باورهای خود را بر اساس باورهای افراد مهم زندگی خود و نه بررسی های شخصی انتخاب کردند. مرحله ای که انتظار می رود قبل از ورود به بحران هویت اتفاق بیفتد.

 

همچنین بیست و نه درصد از افرادی که در وضعیت تعلیق ارزیابی شده بودند، یعنی در وضعیت کاوش و بررسی باورهای خود قرار داشتند، به جای آنکه به مرحله بعدی یعنی رسیدن به یک هویت پخته برسند، در وضعیت قبلی یعنی وضعیت تفویض اختیار دیده شدند.

 

همچنین بر اساس مصاحبه با دویست و چهل و نه دو قلو در سنین بیست و هفت تا سی و شش سال کشف شد که سی و چهار درصد از این افراد که در سن بیست و هفت سالگی به وضعیت کسب هویت رسیده بودند در سن سی و شش سالگی در وضعیت قبلی آن یعنی تفویض اختیار، ارزیابی شدند و بیست و نه درصد از این افراد که در وضعیت تعلیق بودند بعد از نه سال در وضعیت تفویض اختیار قرار گرفتند.

 

همچنین در حوزه های مختلفی که برای ارزیابی هویت در نظر گرفته می شود نیز تفاوت های زیادی مشاهده شد. به طور مثال در حوزه شغلی، بیش از شصت و یک درصد از افراد، نُه سال پس از رسیدن به مرحله تعهد و کسب هویت به وضعیتی پایین تر بازگشته بودند. بنابر این صرف حل بحران هویت، مشکل نوجوانان را برای همیشه حل نخواهد کرد؛ زیرا امکان دارد که فرد بر اساس تغییر موقعیت های زندگی اش و یا استرس های خاص مجدداً به وضعیت های قبلی برگردد. پس باید علاوه بر حل بحران هویت به حفظ آن نیز توجه شود.

 

هرچند شکل گیری هویت بیشتر در دوره نوجوانی اتفاق می افتد، ولی درصد کمی از افراد تا پایان نوجوانی به یک هویت مستقل دست می یابند. نتایج تحقیقاتی که در زمینه شکل گیری هویت در دانشجویان انجام شده است، نشان می دهد که از سال اول تا چهارم دانشگاه، هرچند که انتظار می رود افراد وارد دوره جوانی شده و دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته باشند، ولی هنوز روند شکل گیری هویت ادامه دارد.

 

بیشترین تغییرات در و ضعیت های هویتی در سنین هجده تا بیست و چهار سالگی رخ می دهد. به طور مثال، معمولاً شکل گیری هویت شغلی، مذهبی و سیاسی در سال های اول دوره جوانی، یعنی تقریباً هم زمان با ورود افراد به دانشگاه شروع می شود و تا سال های آخر دانشگاه ادامه می یابد. بنابر این بر اساس نتایج حاصل از این تحقیقات، محققان پیشنهاد می کنند که با توجه به تغییرات اجتماعی شاید نیاز باشد که در مفهوم و طول مدت دوران نوجوانی تجدید نظر شود.

 

 

نویسنده این مطلب :

فرزند پرتال

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما